تبليغاتX
انتظار سبز -

دم دماي غروب جمعه است دلم بدجوري گرفته چند وقتي ميگذره كه اينطوري دلتنگ امام زمانم نشدم يه احساس عجيبي دارم فكر مي كنم  مثل بچگي هام شدم كه پاك بودم و عاري از گناه اون موقع رابطه قلبي عجيبي با امام زمانم داشتم كمتر پيش ميومد عصر جمعه اي برسه و من فراموش كنم كه مسافرم از سفر برنگشته و دلتنگش نشم اما الان يه مدتي كه فكر مي كنم ازش دور شدم اينقدر سرگرم كاراي خودم ميشدم كه نمي فهميدم امروز قرار بوده يه اتفاق جهاني بيفته, شده بودم مثل آدم بزرگا كه هميشه وقت ندارن و شب و روز تو فكر زندگي مادين امروز بعد چند وقت به همون حال قشنگ بچگيم برگشتم فكر كردم چقدر زود بزرگ شدم من هنوز جوونم ودرگيريها و مشغله هاي فكريم كمتر از يه آدمي كه دوبرابر سن منو داره اما چرا بعضي از اونا بيشتر از من به ياد امام زمانن به ياد امام زمان شباي جمعه تو خونشون مجلس ذكر و يادشو به پا ميكنن من چه قدر غافل شدم  شايد خواب ديشبم بي علت با اين دلتنگييم نبوده خواب ميديم كه نيمه شعبانه همه ي مردم تو يه حياط بزرگي نشستن منم تو صفاي اول بودم يه آقايي از روبرو صدام كردبه هم يه ظرفي نشون داد كه توش زولبيا باميه و خوراكي هاي ديگه بودبه هم گفت اينارو  بين مردم ببر بخش كن منم با خوشحالي رفتم اونا ريختم تويه سبد رفتم جلوتر يه جايي كه همه ي خانمها نشسته بودن سبد جلوشون مي گرفتم با مهربوني به هشون تعارف ميكردم به يه خانمي رسيدم كه مريض بود به هش تعارف ميكردم ولي از ترس مريضيش برنميداشت به هش لبخند زدم گفتم اينا تبركه بخور انشااله خوب ميشي سبد خالي شده بود دوباره برگشتم تا پرش كنم ميگفتم اينا رو كوچكتر كنيد جمعيت خيلي زياده به همه برسه ..........يعني اين همه جمعيت تو دنيا هست كه منتظر قلبي امام زمان باشن نه متظر زباني , خدا كنه اين طور باشه .تصمييم گرفتم با خدا درد ودل كنم جانمازمو پهن كردم دوركعت نماز براي سلامتي وفرج امام زمان خوندم تو نماز اشك تو چشام جمع شده بود نمازمو با صداي بلند خوندم .بعد كتاب دعامو باز كردم دعاي سمات كه مخصوص عصراي جمعه است آوردم هنوز يه صفحه نشده بود كه ناخداگاه دوباره به ياد غربت امام زمان افتادم گريه كردم مهرم خيس شده بود فقط مي گفتم الهم عجل لوليك الفرج خدايا كي مي خواي مهدي فاطمه رو برسوني من ميخواستم از دلتنگياي خودم از گرفتاريم برا امام زمان بگم اما دلم نيومد فكر كردم آقا دلش بيشتر از من خونه اون از دست من از دست آدمايي كه به اسم شيعه و مسلمون دارن گناه ميكنن و فرجشو به تاخير ميندازن گرفته, فكر كردم اون بيشتر از من دلشكسته هست خواستم كه اونو براي خودش بخوام نه فقط وسيله براي براورده شدن حاجاتم دوست داشتم زودتر دعاي سماتو تموم كنم و زيارت آل ياسين بخونم و مستقيم با خودش حرف بزنم اون لحظه ها احساس سبكي مي كردم فكر مي كردم اون سيم ارتباطي ميون قلب من و امام زمانم وصل شده خوشحال بودم و تو دلم خدا رو شكر مي كردم .بعد ياد دهه ي فاطميه افتادم چه روزاي خوبي بود ده روز روضه داشيم هر روز منتظر بودم زود عصر بشه و مهموناي حضرت زهرا بيان و براي ساعتي خونمون فضاي روحاني مي گرفت ومن از اينكه براي مهمانهاي مادرم خدمت ميكردم خوشحال بودم حالا چند روز مونده تا ولادت حضرت زهرا از خدا ميخوام كه بازم به هم توفيق خدمت به خاندان محمد (ص) رو بده وتوي روزاي شاديشون شادي كنم با همه ي مردم دنيا .

از خدا ميخوام همي جوان ها  رو مخصوصا جوانان مملكت خودم كه گرفتار غفلت شدن به راه راست هدايت كنه . و زمينه رو براي ظهور عزيز غايب از نظر فراهم كنه.

خدايا فرج مهدي فاطمه را برسان و دل همه ي مردم را با ظهورش شاد كن  

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت   توسط نغمه  |